مؤلف مجهول
428
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
[ باب چهلم در تذكرهء حضرت شيخ حبيب قدس الله تعالى سره ] باب چهلم در تذكرهء شيخ دعوت مجيب ، و نقبا را نقيب ، و مبدأ كرامات غريب ، و مظهر مقامات عجيب ، و بيماران دل را طبيب ، و از سلسلهء مشايخ با نصيب ، و به درگاه احديت قريب ، شيخ عصر و قطب « 1 » زمان حضرت شيخ « 2 » حبيب قدس الله تعالى « 3 » سره العزيز كه مردى بود ولى مادرزاد و ولىزاده . و صاحب كرامات قوى و مقامات عالى بود و مكاشف امور غيبيه لحظهلحظه بود . و خارق عادت لمحهلمحه ظاهر مىشد . اما در اوايل حال مردى بود طالب علم . و در زمان طالب علمى او را از علم رشدى نشد ، و ليكن در راه طريقت او را نصيبهء تامه « 4 » ، و از روح مقدس حضرت امير المؤمنين على كرم الله وجهه تربيت عامه « 5 » و در اوان تحصيل گاهگاه او را امور غريبه مشاهده مىشد . روزى « 6 » به خود گفت : اى حبيب ! اين چه نوع چيزهاست كه من مىبينم ؟ و اين مقدمهء جنون است ، غالبا مرا از علم نصيبى نيست . درويشى « 7 » بود كار ديده از وى پرسيد كه « 8 » : اى درويش ! اين نوع امور مرئى مىشود ، نمىدانم كه چيست ؟ آن درويش گفت : اى حبيب ! مگر ترا از جايى نظر است كه مدد مىكند و ترا به اين عنوان مىفريبد . شيخ گفت : دور نيست . شبش گريه بسيار كرد و به خداى تعالى ناليد و گفت : كريما ! مگر از علم شريف به من عنايت نخواهى كرد ؟ كه سالهاست در پى اويم « 9 » هيچ رشدى نشد . و به خواب رفت . در خواب « 10 » شهرى ديد ، در وى درآمد . چون اندكى رفت ، درى بلندى ديد ، درو نيز درآمد . و درى ازو خردتر « 11 » ديد ، درو نيز درآمد . ديد كه حجرهاى است و در وى مرد خوشصورتى نشسته و سر در مراقبه دارد . گفت : السلام عليك ! آن شخص سر برداشت و جواب سلام داد ، بعده تاه نانى از بغل خود برآورد و بهسوى وى حواله كرد و « 12 » باز در بغل خود كرد . شيخ از خواب خود بيدار شد ، گفت : اى حبيب ! عجب خواب فرخنده ديدى ، اما « 13 » اگر آن « 14 » نان را به من مىداد ، نيك مىبود ، مگر ترا از علم « 15 » نصيبى نيست . متألم شد و در آن زمان حضرت شيخ ، سيد كاردگر قطب بود . به
--> ( 1 ) - ب : - قطب ( 2 ) - ت : - شيخ ( 3 ) - ب : - تعالى ( 4 ) - ب ، ت : + ميسر بود ( 5 ) - ب ، ت : + يافته بود ( 6 ) - الف : روى ( 7 ) - ب : درويش ( 8 ) - ب : - كه ( 9 ) - ت : + و مرا ( 10 ) - ب : - در خواب ( 11 ) - ب : درى خرد ترازو ( 12 ) - ت : حواله كرده باز ( 13 ) - ب : - اما ( 14 ) - ب : - آن ( 15 ) - ب : مگر از علم ترا